بد جور دلم تنگ برات می خوام که باز ببینمت ستاره ی سهیلمی از اسمون بچینمت
bas ke divare delam kootah ast har ke az kucheye tanhaye man migozarad,be havaye havasi ham ke shode saraki mikeshad o migozarad
چه کسی خواهد دید،
مردنم را بی تو؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم ،
خبر مرگ مرا با تو
چه کسی می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را،
- بی قید -
و تکان دادن دستت که
- مهم نیست زیاد –
و تکان دادن سر را که
عجب! عاقبت مرد؟
- افسوس !
کاش زندگی برای ما بود نه ما برای زندگی
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های شاد من
گریه تنهاییم را حس نکرد
ولی نه تو اینجایی عطرت فضا را پر کرده و نفس کشیدن مرا دشوار ...............
ای وای نگاهت هم اینجاست مرا می بیند یا نه نه چشمانت را از من دریغ داری...........
مگر جرمی مرتکب شدم که اینگونه سخت مرا تنبیه می کنی...............
وقتی نگاهم نمی کنی
نگاه دلت را می گویم نه چشمانت
وقتی صدایم نمی کنی صدای قلبت را می گویم ...............
حس زندانی محکوم به حبس ابدی را پیدا میکنم که ترجیح می دهد هنگام فرار با
گلوله بمیرد تا تمام عمرش را در زندان سپری کند............
تو اینجایی روبروی من در روشنایی عشق فقط کافی است نگاهم کنی......
من محتاج صدای پاکی از ما ورای دل پاکت هستم
محبوب دوستداشتنی من دیر است
میترسم میترسم از ندیدنت
آری هنوز آنقدر............
آری من به دیدنت چنان محتاجم که ماهی به آب
بیا
محبوب دوستداشتنی من
بیا
با من همراه شو.
من خسته می شوم
تو مرا در یاب
بیا با هم راهی شویم
چون راه برای تو آشنا است
با من بیا
این را از تو می خواهم
که این سفر را رفته ایی
و به این سفر عشق می ورزی
و تکامل را دوست داری
و الا من
با هر کسی پای در راه نمی گذارم
محبوب دوستداشتنی من
مرا دریاب.
فهمیدی و هیچ نگفتی. مهربانم، مرا پیدا کن!
دستانم می لرزد
چشمانم خیس است و صدایم را انگار که سایه ام نمی شنود
در میان ثانیه ها گم شده ام
در تنهایی ام مدام متولد می شوم
زمان چه بی رحمانه مرا از خودم جدا کرد
آه ...
خوب می دانم که تا ابد تنها خواهم ماند
به کدامین گناه محکوم می شوم؟
نمی دانم!
به گمانم تا بی نهایت تنها خواهم ماند
بی ترانه، غرق در سکوت
سرد و تاریک در غربت شب ها
راستی یادم هست؟
روزی را که چه ساده تنها شدم
مانند قصه ها
کاش کسی مرا می فهمید!
روزگار عکس شکسته ام را نواری سیاه انداخته
لحظه ها همه کمر به قتل من بسته اند
ثانیه ها پیکر بی جانم را به دوش می کشند
کاش این زمین سرد مرا در خودش ببلعد
اگر صدايم كردی و نيامدم
بدان كه پی عكسی از خودم می گردم و تكه روباني ...
فرهنگ لغت عشق کلمه دختر را این طوری تعریف می کنه:
دختر تشکیل شده از حروف" د ٬ خ ٬ ت ٬ ر" که هر کدام معنی خاص خودش را داره:
د : دورویی
خ : خیانت
ت : تکبر
ر : رذالت
بعضی فرهنگهای لغت هم "ر" را رسوا شدن معنی کرده اند.به هر حال هر چه هست همین و
هر چه خواهد بود همین خواهد بود.
yadet miyad o yadet miyad har shab vasam yek shere jadid mikhondi?
yadet miyad vasat ghayeghe nejat bodam?
yadet miyad toro ba asbe baldar az lajano kesafat biron keshidam?
omid daram yadet nayar chon dobare az khodet motenafer mishi va ya khodeto mikoshi ya az khone farar mikoni!!
adam foroshe kesafat
yadete har roz azat miporsidam dosam dari? to ham ba etemad tamam migofti kheyli...
behet goftam cheghad ? gofti do ta...
goftam chera do ta gofti be ezaye in jahano jahane akherat
manam hich vaght bavar nemikardam
to ke eshghamo be bazi gerefti
yadet miyad bi haya!!!!!
yadet miyad yek lahze azat joda shodam be dostam pishnahad dadi ...
baz ham bakhshidamet
yadete be khateret az abrom gozahstam ?
bi liyaghat man ke doset dashtam !
havas baz man ke hame jore bahat bodam ...
yadet miyad...
nefrinet nemikonam ... vali omid daram yek rro yeki bahat hamin karha ro bokone ta befahmi man chi keshidam