تبليغاتX
لحظه ای من و تو بودیم و حالا...

لحظه ای من و تو بودیم و حالا...

بد جور دلم تنگ برات می خوام که باز ببینمت ستاره ی سهیلمی از اسمون بچینمت

خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا
 
  از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند 
 
 خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
 
خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... خسته ام 
 
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
 
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام 
 
 
 
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
 
در میان دل مردم  نیست همش نیرنگ پیداست
 
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
 
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است
 
به ظاهر پاک و صادقانه است
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

rasti tahala be manaye ghashange A.B.C.D.E.F.G deghat kardi?a boy can do every thing for girl !hala barax G.F.E.D.C.B.A!girl forget every thing done and catch a new boy again!

 

bas ke divare delam kootah ast har ke az kucheye tanhaye man migozarad,be havaye havasi ham ke shode saraki mikeshad o migozarad

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

چه کسی خواهد دید،

مردنم را بی تو؟

بی تو مردم ، مردم

 

گاه می اندیشم ،

خبر مرگ مرا با تو

چه کسی می گوید؟

 

آن زمان که خبر مرگ مرا

 

از کسی می شنوی، روی تو را

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را،

-         بی قید -

 

و تکان دادن دستت که

                          - مهم نیست زیاد –

و تکان دادن سر را که

                      عجب! عاقبت مرد؟

                                 

                            - افسوس !

 

 

کاش زندگی برای ما بود     نه ما برای زندگی

 

 

 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های شاد من

گریه تنهاییم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

من هستم تو نیستی و یا نمی خواهی باشی.............

ولی نه تو اینجایی عطرت فضا را پر کرده و نفس کشیدن مرا دشوار ...............

ای وای نگاهت هم اینجاست مرا می بیند یا نه نه چشمانت را از من دریغ داری...........

مگر جرمی مرتکب شدم که اینگونه سخت مرا تنبیه می کنی...............

وقتی نگاهم نمی کنی

نگاه دلت را می گویم نه چشمانت

وقتی صدایم نمی کنی صدای قلبت را می گویم ...............

حس زندانی محکوم به حبس ابدی را پیدا میکنم که ترجیح می دهد هنگام فرار با

گلوله بمیرد تا تمام عمرش را در زندان سپری کند............

تو اینجایی روبروی من در روشنایی عشق فقط کافی است نگاهم کنی......

من محتاج صدای پاکی از ما ورای دل پاکت هستم

محبوب دوستداشتنی من دیر است

میترسم میترسم از ندیدنت

آری هنوز آنقدر............

آری من به دیدنت چنان محتاجم که ماهی به آب

 

 

بیا

محبوب دوستداشتنی من

بیا

با من همراه شو.

من خسته می شوم

تو مرا در یاب

بیا با هم راهی شویم

چون راه برای تو آشنا است

با من بیا

این را از تو می خواهم

که این سفر را رفته ایی

و به این سفر عشق می ورزی

و تکامل را دوست داری

و الا من

با هر کسی پای در راه نمی گذارم

محبوب دوستداشتنی من

مرا دریاب.

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

مهربانم مرا پیدا کن! من در امتداد یک شب مه گرفته، به سوسوی ستاره ای اسیر هستم. صدای مرا بشنو، صدای من در همهمه ی یک دنیای شلوغ گم شده است. تنها تو می توانی رد پای قلب مرا در این ازدحام پیدا کنی، قلبی که حتی خودم آن را گم کرده ام! مهربانم، تو تنها کسی هستی که حتی در تاریکی مطلق دروغ های من، باز هم رنگ صورتی احساسم را می بینی و من هنوز در لا به لای خاطرات پاره پاره و مبهم، به دنبال عطر نگاه و طنین گرم صدای تو می گردم. هیچ گاه یادم نمی رود، اولین دروغی را که به تو گفتم و تو فهمیدی و هیچ نگفتی. مهربانم، مرا پیدا کن!

 

دستانم می لرزد

چشمانم خیس است و صدایم را انگار که سایه ام نمی شنود

در میان ثانیه ها گم شده ام

در تنهایی ام مدام متولد می شوم

زمان چه بی رحمانه مرا از خودم جدا کرد

آه ...

خوب می دانم که تا ابد تنها خواهم ماند

به کدامین گناه محکوم می شوم؟

نمی دانم!

به گمانم تا بی نهایت تنها خواهم ماند

بی ترانه، غرق در سکوت

سرد و تاریک در غربت شب ها

راستی یادم هست؟

روزی را که چه ساده تنها شدم

مانند قصه ها

 

کاش کسی مرا می فهمید!

 

روزگار عکس شکسته ام را نواری سیاه انداخته

لحظه ها همه کمر به قتل من بسته اند

ثانیه ها پیکر بی جانم را به دوش می کشند

کاش این زمین سرد مرا در خودش ببلعد

اگر صدايم كردی و نيامدم

بدان كه پی عكسی از خودم می گردم و تكه روباني ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

با عرض معذرت از تمام دخترهای پاک و نجیب»

فرهنگ لغت عشق کلمه دختر را این طوری تعریف می کنه:

دختر تشکیل شده از حروف" د ٬ خ ٬ ت ٬ ر" که هر کدام معنی خاص خودش را داره:

    د : دورویی

    خ : خیانت

    ت : تکبر

    ر   : رذالت

بعضی فرهنگهای لغت هم "ر" را رسوا شدن معنی کرده اند.به هر حال هر چه هست همین و

هر چه خواهد بود همین خواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

یه دل شکسته دارم
کی می خره؟
دوستم میگفت : یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.

آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم
تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک
تابلو مغازه خیلی قدیمیه طوری که اصلآ معلوم نیست چی نوشته

فقط کلمه قلب ویه کلمه که نصفش پیداست، ابد.. که اونم به هزار مصیبت
میشه خوندش
صاحب مغازه یه پیرمرده

نشسته رو یه صندلی و داره با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله میزنه
وای چه قدر قلب اینجاست
!!

بزرگ ،کوچیک،متوسط
یه سریشون تو شیشه الکل و یه سری هم خشک کرده و زده به دیوار
-
سلام پدر.

:
من پدر کسی نیستم.

-
ببخشید پس چی صداتون بزنم؟

:
هیچی ،اصلآ لازم نیست منو صدا بزنی.

-
با این دلها چیکار میکنی؟

-
از آدمای فضول خوشم نمیاد.

:
یه دل آوردم واسه فروش

:
چند بار شکسته؟

-
مگه مهمه؟

:
بله،هر چی کمتر بهتر

-
با اینها چیکار میکنی؟

:
مگه نمیبینی؟

-
آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟

:
بده اون دلتو ببینم چند می ازه

اون رو ورانداز میکنه و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکنه
:

این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه
...

چند دقیقه فکر میکنه
:
دل خودته یا پیداش کردی؟

:
از کسی خریدی؟

-
نه مال خودمه

-
چند میخریش؟

:
قیمتی نداره.

-
من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟

:
بستگی داره.

-
به چی؟

:
کدومش رو بخوای

-
مثلآ اون

:
فروشی نیست

-
چرا؟

:
عتیقست

-
مال کی بوده؟

:
مجنون

-
خب اون

:
فروشی نیست

-
آخه چرا مگه مال کیه؟

:
سواد داری زیرش نوشته که .....

-
خب اون چی؟

:
اون اصلآ فروشی نیست

-
مال کیه؟

:
مال خودمه

با خنده پرسیدم
-
مال رومئو رو نداری؟

با خشم نگام کرد و با عصبانیت گفت
: قلب فرنگی ندارم
-
حالا مال منو چند می خری؟

:
یه کلام 5هزار تومن

چشام از کاسه زد بیرون
،آخه چرا؟
:
قلبت خیلی وصله داره

چندتاش هم اصلآ درست نمیشه

آدم معروفی هم که نیستی
-
خب نیستم ولی عاشق که هستم

با مسخره پوزخندی زد و گفت
:
:
عاشق ، یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد
این قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن
پس تو چرا هنوز زنده ای؟
نه قلبت به دردم نمیخوره

دلم رو ازش پس میگیرم و بر میگردم تو راه همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم((یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد این قلبهایی که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟
))

به خونه که رسیدم یه راست به تختم اومدم و خوابیدم
تو خواب دیدم که دارم با قلبم صحبت می کنم
اون میگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجیح میدی، هیچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو
...

بعد هم زد زیر گریه
از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم
دوستت دارم دوستت دارم

دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفته
قلبم تند تند میزد سرم رو رو متکا گذاشتم و با تکرار جمله دوستت دارم به خواب رفتم
به خواب آرومی رفتم یه خواب ابدی
* * *
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند .ادمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند .تو شوخی شوخی لبخند می زنی و دیگران جدی جدی عاشق می شن..............
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

هر كسي دو بار مي ميرد : يكبار آنوقت كه عشق از دلش مي رود وكسي نيز ديگر
دوستش ندارد . بار ديگر آنوقت كه زندگاني را وداع مي گويد .
اما مرگ زندگي در برابر مرگ عشق ناچيز است .
 
 
تقديم به كسي كه مثل هيچكس نيست
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط نیایش  | 

yadet miyad behem gofti age tarket konam khodat ra mikoshi?

yadet miyad o yadet miyad har shab vasam yek shere jadid mikhondi?

yadet miyad vasat ghayeghe nejat bodam?

yadet miyad toro ba asbe baldar az lajano kesafat biron keshidam?

omid daram yadet nayar chon dobare az khodet motenafer mishi va ya khodeto mikoshi ya az khone farar mikoni!!

adam foroshe kesafat

yadete har roz azat miporsidam dosam dari? to ham ba etemad tamam migofti kheyli...

behet goftam cheghad ? gofti do ta...

goftam chera do ta gofti be ezaye in jahano jahane akherat

manam hich vaght bavar nemikardam

to ke eshghamo be bazi gerefti

yadet miyad bi haya!!!!!

yadet miyad yek lahze azat joda shodam be dostam pishnahad dadi ...

baz ham bakhshidamet

yadete be khateret az abrom gozahstam ?

bi liyaghat man ke doset dashtam !

havas baz man ke hame jore bahat bodam ...

yadet miyad...

nefrinet nemikonam ... vali omid daram yek rro yeki bahat hamin karha ro bokone ta befahmi man chi keshidam

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط نیایش  | 

خودت گفتی
خودت گفتی :
خودت گفتی: که مرا تنها نخواهی گذاشت.
خودت گفتی که اگر تو را صدا کنم بیشک به من جواب خواهی داد .
خودت گفتی که از رگ گردن به من نزدیکتری.
خودت گفتی که همیشه مرا می شنوی.
نمی توانم.
می شنوی؟
دیگر نمی توانم.
مدام این سوال توی ذهنم می پیچد نکند مرا ترک کرده باشی!
نکند تنهایم گذاشته باشی!
 
 
بهونم توي زندگي تو نبودي، اما اعتراف ميکنم که بارفتنت بهونه اي ندارم براي زندگي ...
چقدر به در اغوشکشيدن بازوانت نياز دارم
...
چقدر به غرق شدن تويچشمات نياز دارم
...
چقدر محتاج صدايگرمتم
...
اين اولين باريست که احتياجاتم رو براتبازگو ميکنم
...
شايد حق با توباشه
...
شايد تو راستميگفتي
...
شايد من واقعا بيش از حد مغروربودم
...
اما کاش يکبار، فقط يکبار امتحانميکردي
...
شايد به خاطر بودن با تو از غرورمميگذشتم
...
از کجا حدس زدي که من درستنشدنيم؟
!
از کجا يقين پيدا کردي که به راحتيفراموشت ميکنم؟
!
چرا به جاي من هم تصميمگرفتي؟
!
به چه حقي به خودت اجازه دادي تا نابوديعشقمو ببيني؟
!
به چه جرمي مجازاتم کردي... اون هم بهاين سنگيني؟
!
نميداني که چقدر دلم هواي نگاهت راکرده، بوسه اي بر گونه ات را ميخواهم، لبخنديازسرعشق
...
ميبيني، هنوز ديوانه ام...
 
سلام خواهشن این پست رو کی نکنید بقیه تقدیم شما
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط نیایش  |